...پس از صد سال

متن مرتبط با «دختر خورشیدی» در سایت ...پس از صد سال نوشته شده است

دختر خورشید

  • نیلوبلاگ

    باز دوباره چشمم تو چشمات افتاد. باز هم اون معصومیت دیوونه کننده داشت سرتا پای روحمو به آتیش می کشید. وقتی تو اون چشمای سیاهت خیره شدم قفسه سینم منفجر شد. باز هم چشمام داشت مغرورانه التماست میکرد تا اون دیوار آهنی رو بشکنی و بیای، اما اینبار تنها نبودی. همون کسی که میگفتی اگه جایxa0من بیاد نمیتونی کنارش باشی، نمیتونی دستاشو بگیری، نمیتونی بغلش کنی... نمیتونی زندگی کنی یادته؟ آره تنها نبودی اونم پیشت بود. رو تو غیرت داشت رو کسی که همه زندگی منه. رو کسی که قرار بود مال من بشه غیرت داشت. انصاف داشته...

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده